علوم سیاسی
(١)
اقتراح امنيت در اسلام -
١ ص
(٢)
ملخص المقالات -
٢ ص
(٣)
جنگ و صلح در احاديث - سلطان محمدى ابو الفضل
٣ ص
(٤)
جنگ و صلح از ديدگاه قرآن - قاضى زاده کاظم
٤ ص
(٥)
جهاد؛ از ابن تيميه تا بن لادن - بخشى شيخ احمد مهدى
٥ ص
(٦)
ايران و سازمان تجارت جهانى؛ فرصتها و تهديدها - پوراحمدى حسين
٦ ص
(٧)
رهيافتهاى جديد امنيتى و امنيت ملى در جمهورى اسلامى ايران - عصارياننژاد حسين
٧ ص
(٨)
رهيافت امنيتى آقا نورالله نجفى و شهيد مدرس - رکابيان رشيد
٨ ص
(٩)
تاسوكى 1 - لک زايى رضا
٩ ص
(١٠)
مناسبات آزادى و امنيت از ديدگاه امام خمينى ره - لک زايى شريف
١٠ ص
(١١)
جهاد از ديدگاه فقهاى دوره ميانه - خالقى على
١١ ص
(١٢)
رويكرد انتقادى مكينتاير به مبانى ليبراليسم - عابدى رنانى على
١٢ ص
(١٣)
سيماى امنيت در نهج البلاغه1 - اکبرى معلم على
١٣ ص
(١٤)
قوميت و ابعاد آن در ايران - اسلامى عليرضا
١٤ ص
(١٥)
ابعاد سياسى مفهوم امنيت در اسلام - مرادى مجيد
١٥ ص
(١٦)
فرهنگ اسلامى و فرهنگ صلح - السيد رضوان
١٦ ص

علوم سیاسی - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٤ - جنگ و صلح از ديدگاه قرآن - قاضى زاده کاظم

جنگ و صلح از ديدگاه قرآن‌
قاضى ‌زاده کاظم

تاريخ دريافت: ٨/٩/٨٥
تاريخ تأييد: ٢٥/٩/٨٥ پرسش اصلى مقاله حاضر اين است كه آيا قرآن كريم، در روابط خارجى دولت اسلامى با غيرمسلمانان، اصل را بر جنگ (اصالة الجهاد) مى‌گذارد يا بر هم‌زيستى مسالمت‌آميز (اصالة الصلح)؟ اين مقاله ضمن اشاره به نظريه‌پردازان به طرح دو نظريه و نقد دلايل آنها پرداخته است. در اين‌باره سه گزاره «جهاد اسلامى فقط جهاد دفاعى است»، «قيود جهاد ابتدايى مانع تحقق گسترده آن مى‌شود» و «جهاد ابتدايى اختصاص به زمان تأسيس دولت اسلامى داشته است» مورد بررسى و تحليل مستقل قرار گرفته است. نويسنده در نهايت موضعى ميانه اتخاذ كرده و اصالت را متعلق به دعوت مؤثّر در جهت گسترش توحيد دانسته است (اصالة الدعوة).

واژه‌هاى كليدى: قرآن، جنگ، جهاد، صلح، دولت اسلامى، دارالحرب، دارالعهد، دارالاسلام.

قرآن كريم پاسخ‌هاى خود را به سئوالات فراروى نظريه‌هاى اجتماعى و سياسى در مجموعه‌اى از آيات به ظاهر متفرق ارائه كرده است. تفسير موضوعى قرآن كريم در دوران معاصر به كشف اين پاسخ‌ها و تبيين نظريه‌هاى قرآنى در عرصه‌هاى مختلف اعتقادى و اجتماعى مى‌پردازد. يكى از اين سئوالات كه در عرصه علوم و مكاتب سياسى مطرح شده است درباره روابط دولت اسلامى با دولت‌هاى غير اسلامى است.
سؤالى كه در اين زمينه مطرح است آن است كه اصل اوليه در روابط دولت اسلامى با دولت‌هاى غير اسلامى بر جنگ است يا صلح. در اين جا دو نظريه عمده وجود دارد. نظريه اول: اصل رابطه بر جنگ است‌
غالب فقهاى متقدم بر اين عقيده بوده‌اند و با استفاده از آيات قرآنى زمينه صلح بين دولت اسلامى و كفار را برنمى‌تافتند.
شيخ طوسى مى‌نويسد:
هر كس كه مخالف اسلام است، از ساير كفار، واجب است كه با آنان جهاد و كارزار شود ولى آنان دو قسمت هستند، قسمتى كه تنها از آنان داخل شدن در اسلام پذيرفته مى‌شود وگرنه خود كشته مى‌شوند و زنان و فرزندانشان اسير و اموال آنان نيز مصادره مى‌شود، اينان همه كفار هستند مگر يهود و نصارا و مجوس، گروه ديگر آنان كه درباره آنان [بقاء بر دين و.. ]پرداخت جزيه نيز پذيرفته مى‌شود، كه اين سه گروه ياد شده هستند.(٢)
ابن تيميه نيز مى‌نويسد:
هنگامى كه اصل قتال مشروع، جهاد است و مقصود آن است كه دين تماماً از آن خدا باشد و كلمه خداوند برتر گردد، پس هر كه منع كند به اتفاق مسلمين كشته مى‌شود، پس اگر كسى نه اهل جنگ است و نه اهل مخالفت از گسترش دعوت اسلام، مثل زنان و كودكان، راهب و پيرمرد، كور و... چنين افرادى به نظر عموم علما كشته نمى‌شوند مگر آن كه با قول و فعل خود كارزار كند، البته بعضى از علما كُشتن همه آنان را - به جز زنان و فرزندانشان - به مجرد كفر مباح مى‌دانند، ولى نظر اول صحيح‌تر است؛ چرا كه قتال با كسى است كه در هنگام اظهار دين خدا با ما به مقاتله برخيزد.(٣)
البته ابن تيميه به فرض خاصى اشاره مى‌كند و آن اين كه افرادى نه اهل جنگ هستند و نه اهل مخالفت از رسيدن صداى اسلام به مردم. اين فرض در نظر ايشان افراد محدودى دارد و حكم قتال و جزيه و... نيز ندارد. فرضى كه در دنياى كنونى شايد فرض غالب باشد. دكتر عبدالكريم زيدان نيز از كسانى است كه به صراحت اصل اولى جنگ را تبيين كرده است. وى مى‌نويسد:
دولت‌هاى غير اسلامى، كه احكام و عقايد اسلام را نپذيرفته‌اند، از ديدگاه دولت اسلامى باطل‌اند و استحقاق باقى ماندن ندارند چرا كه باطل منكر و فساد است و منكر بايد زايل شود و بناء جديد اسلامى و با حاكمان مسلمان پيدا كند، علامت خضوع به قانون اسلام پرداخت جزيه است، اگر اسلام و جزيه را نپذيرفت دولت اسلامى با آن به جنگ مى‌پردازد تا داخل دار الاسلام شود. معناى اين مطلب آن است كه اصل علاقه دولت اسلامى با ديگران رابطه جنگ است نه صلح.(٤)
اين ديدگاه در ميان نويسندگان معاصر نيز طرفداران زيادى دارد(٥) و بعضى از معاصرين آن را نظريه مشهور فقها دانسته‌اند.(٦) دلايل اين ديدگاه را مى‌توان اطلاق آيات كريمه در مقاتله با كفار و مشركين دانست. به بعضى از اين آيات اشاره مى‌شود:
«قاتِلُوا الَّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِاللّهِ وَ لا بِالْيَوْمِ الآخِرِ وَ لا يُحَرِّمُونَ ما حَرَّمَ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ لا يَدِينُونَ دِينَ الْحَقِّ مِنَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ حَتَّى يُعْطُوا الْجِزْيَةَ عَنْ يَدٍ وَ هُمْ صاغِرُونَ»(٧)؛
با كسانى از اهل كتاب كه به خدا و روز بازپسين ايمان نمى‌آورند و آنچه را خدا و فرستاده‌اش حرام گردانيده‌اند حرام نمى‌دارند و متدين به دين حق نمى‌گردند، كارزار كنيد، تا به دست خود جزيه دهند.
اين آيه به صراحت قتال با اهل كتاب را مى‌رساند تا اين كه مسلمان شوند يا جزيه دهند. البته درباره مفهوم «صاغرون» اختلاف است. ابن كثير آن را جزيه دادن مى‌داند، در حالى كه آنان ذليلون، حقيرون و مهانون باشند،(٨) ولى با توجه به ريشه اصلى جزيه كه يا از جزاء و يا از جزء است نشانگر آن است كه در برابر حمايت دولت اسلامى بايد جزئى از درآمد و يا جزائى نسبت به آن بپردازند. صاغرون هم در اصل از صغر به معناى كوچك شدن و خضوع كردن است و اين پرداخت جزيه بايد به عنوان خضوع و احترام به دولت اسلامى باشد و به تعبير ديگر نشانى از همزيستى مسالمت‌آميز و قبول موقعيت يك اقليت سالم و محترم در برابر اكثريت است، مفهوم تحقير و توهين و مسخره كردن اهل كتاب نه با مفهوم لغوى سازگارى دارد و نه با تعاليم اسلام.(٩) درباره مشركان نيز آمده است:
«وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ لِلّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَلا عُدْوانَ إِلّا عَلَى الظّالِمِينَ»؛(١٠)
با آنان بجنگيد تا ديگر فتنه‌اى نباشد، و دين، مخصوص خدا شود، پس اگر دست برداشتند، پس تجاوز جز بر ستمكار روا نيست.
از اين آيه استفاده شده است كه غرض از جنگ با مشركان رفع فتنه و بسط توحيد است، به احتمالى اولى جنگ دفاعى مصطلح و دومى جنگ و جهاد ابتدايى است.(١١) در آيه ديگر آمده است:
«فَإِذَا انْسَلَخَ الْأَشْهُرُ الْحُرُمُ فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ وَ خُذُوهُمْ وَ احْصُرُوهُمْ وَ اقْعُدُوا لَهُمْ كُلَّ مَرْصَدٍ فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ إِنَّ اللّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ»؛(١٢)
پس چون ماه‌هاى حرام سپرى شد، مشركان را هر كجا يافتيد بكشيد و آنان را دستگير كنيد و به محاصره درآوريد و در هر كمين‌گاهى به كمين آنان بنشينيد؛ پس اگر توبه كردند و نماز برپا داشتند و زكات دادند، راه برايشان گشاده گردانيد، زيرا خدا آمرزنده مهربان است.
اين آيه نيز تنها دو فرض را مورد توجه قرار داده است يا كشته شدن و يا اسلام آوردن مشركان.
درباره قتال با مطلق كفار نيز آيات متعددى وجود دارد:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنَ الْكُفّارِ وَ لْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ»(١٣)؛
اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، با كافرانى كه مجاور شما هستند كارزار كنيد، و آنان بايد در شما خشونت بيابند و بدانيد كه خدا با تقواپيشگان است.
«يا أَيُّهَا النَّبِيُّ جاهِدِ الْكُفّارَ وَ الْمُنافِقِينَ وَ اغْلُظْ عَلَيْهِمْ وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ»(١٤)؛
اى پيامبر با كفار و منافقين جهاد كن و بر آنان سخت بگير، و جايگاهشان دوزخ است و چه بد سرانجامى است.
«فَلْيُقاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ يَشْرُونَ الْحَياةَ الدُّنْيا بِالآخِرَةِ وَ مَنْ يُقاتِلْ فِي سَبِيلِ اللّهِ فَيُقْتَلْ أَوْ يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ أَجْراً عَظِيماً»(١٥)؛
پس بايد كسانى كه زندگى دنيا را به آخرت سودا مى‌كنند در راه خدا بجنگند و هر كس در راه خدا بجنگد و كشته يا پيروز شود، به زودى پاداشى بزرگ به او خواهيم داد.
از آيات قرآن نيز استفاده مى‌شود دليل درخواست و فرمان سليمان براى آوردن تخت بلقيس كفر آنان بوده است:
«إِنِّي وَجَدْتُ امْرَأَةً تَمْلِكُهُمْ وَ أُوتِيَتْ مِنْ كُلِّ شَيْ‌ءٍ وَ لَها عَرْشٌ عَظِيمٌ * وَجَدْتُها وَ قَوْمَها يَسْجُدُونَ لِلشَّمْسِ مِنْ دُونِ اللّهِ وَ زَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ فَهُمْ لا يَهْتَدُونَ * إِنَّهُ مِنْ سُلَيْمانَ وَ إِنَّهُ بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ * أَلّا تَعْلُوا عَلَيَّ وَ أْتُونِي مُسْلِمِينَ.... * وَ صَدَّها ما كانَتْ تَعْبُدُ مِنْ دُونِ اللّهِ إِنَّها كانَتْ مِنْ قَوْمٍ كافِرِينَ *... قالَتْ رَبِّ إِنِّي ظَلَمْتُ نَفْسِي وَ أَسْلَمْتُ مَعَ سُلَيْمانَ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ»(١٦)؛
من آنجا زنى را يافتم كه بر آن‌ها سلطنت مى‌كرد و از هر چيز به او داده شده بود و تختى بزرگ داشت، او و قومش را چنين يافتيم كه به جاى خدا براى خورشيد سجده مى‌كنند، و شيطان اعمالشان را برايشان آراسته و آنان را از راه [راست‌] باز داشته بود و در نتيجه [به حق‌] راه نيافته بودند... به حقيقت كه از طرف سليمان است و [مضمون آن ]اين است: به نام خداوند رحمتگر مهربان، بر من بزرگى نكنيد و مرا از در اطاعت درآييد... و آنچه غير از خدا مى‌پرستيد مانع [ايمان‌] او شده بود و او از جمله كافران بود... [ملكه‌] گفت: «پروردگارا من به خود ستم كردم و [اينك‌] با سليمان در برابر خدا، پروردگار جهانيان، تسليم شدم».
البته جداى از اين آيات آيات ديگرى نيز در باب جهاد وجود دارد. اين آيات در دو دسته اساسى قرار مى‌گيرد. اول: آياتى كه به جهاد در راه خدا و آثار اخروى آن مى‌پردازد. دوم: آياتى كه به جهاد دفاعى و با كسانى كه آنان به كارزار آغاز كرده‌اند و يا قبلاً به مسلمين ضربه زده‌اند اشاره دارد. از دسته اول چند آيه را ذكر مى‌كنيم:
«انْفِرُوا خِفافاً وَ ثِقالاً وَ جاهِدُوا بِأَمْوالِكُمْ وَ أَنْفُسِكُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ ذلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ»؛(١٧)
سبكبار و گرانبار، بسيج شويد و با مال و جانتان در راه خدا جهاد كنيد. اگر بدانيد، اين براى شما بهتر است.
درباره خفافاً و ثقالاً تفسيرهاى چهارگانه‌اى را ماوردى نقل مى‌كند كه جالب است: يكى در جوانى و پيرى، به نقل از حسن و عكرمه، دوم: در غنا و فقر، به نقل از ابو صالح، سوم: سواره و پياده، به نقل از ابو عمر و چهارم داراى عيال و خانواده و مجرد، به نقل از فراء.(١٨) اين نشانگر مطلوبيت جهاد در همه حالات است، و در آيه ديگر مى‌خوانيم:
«إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الَّذِينَ يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْيانٌ مَرْصُوصٌ»(١٩)؛
در حقيقت خدا دوست دارد كسانى را كه در راه او صف در صف چنانكه گويى بنايى ريخته شده از سرب‌اند، جهاد مى‌كنند.
و در آيه ديگر از سستى نسبت به جنگ مذمت مى‌نمايد:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ما لَكُمْ إِذا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللّهِ اثّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ أَرَضِيتُمْ بِالْحَياةِ الدُّنْيا مِنَ الآخِرَةِ فَما مَتاعُ الْحَياةِ الدُّنْيا فِي الآخِرَةِ إِلّا قَلِيلٌ * إِلّا تَنْفِرُوا يُعَذِّبْكُمْ عَذاباً أَلِيماً وَ يَسْتَبْدِلْ قَوْماً غَيْرَكُمْ وَ لا تَضُرُّوهُ شَيْئاً وَ اللّهُ عَلى‌ كُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدِيرٌ»(٢٠)؛
اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، شما را چه شده است كه چون به شما گفته مى‌شود: «در راه خدا بسيج شويد» كندى به خرج مى‌دهيد؟ آيا به جاى آخرت به زندگى دنيا دل خوش كرده‌ايد؟ متاع زندگى دنيا در برابر آخرت جز اندكى نيست. اگر بسيج نشويد، [خدا] شما را به عذاب دردناكى عذاب مى‌كند و گروه ديگرى را به جاى شما مى‌آورد و به او زيانى نخواهيد رسانيد و خدا بر هر چيزى توانا است.
و در مواردى ضمن ذكر برترى مجاهدين بر قاعدين به برترين مجاهدين سابق كه در دوران سختى جهاد كرده‌اند اشاره مى‌نمايد:
«فَضَّلَ اللّهُ الُْمجاهِدِينَ بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقاعِدِينَ دَرَجَةً وَ كُلاًّ وَعَدَ اللّهُ الْحُسْنى‌ وَ فَضَّلَ اللّهُ الُْمجاهِدِينَ عَلَى الْقاعِدِينَ أَجْراً عَظِيماً»(٢١)؛
خداوند كسانى كه با مال و جان خود جهاد مى‌كنند به درجه‌اى بر خانه‌نشينان مزيت بخشيده است و همه را خداوند وعده نيكو داده، و مجاهدان را بر خانه‌نشينان به پاداشى بزرگ برترى بخشيده است.
«لا يَسْتَوِي مِنْكُمْ مَنْ أَنْفَقَ مِنْ قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قاتَلَ أُولئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِينَ أَنْفَقُوا مِنْ بَعْدُ وَ قاتَلُوا وَ كُلاًّ وَعَدَ اللّهُ الْحُسْنى‌ وَ اللّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ»(٢٢)؛
كسانى از شما كه پيش از فتح [مكه‌] انفاق و جهاد كرده‌اند، [با ديگران‌] يكسان نيستند. آنان از [حيث‌] درجه بزرگ‌تر از كسانى‌اند كه بعداً به انفاق و جهاد پرداخته‌اند و خداوند به هر كدام وعده نيكو داده است، و خدا به آنچه مى‌كنيد آگاه است.
در مواردى به جهاد دفاعى و مشروط مى‌پردازد؛ آيات ذيل در قرآن كريم آمده است:
«... فَإِنْ لَمْ يَعْتَزِلُوكُمْ وَ يُلْقُوا إِلَيْكُمُ السَّلَمَ وَ يَكُفُّوا أَيْدِيَهُمْ فَخُذُوهُمْ وَ اقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَ أُولئِكُمْ جَعَلْنا لَكُمْ عَلَيْهِمْ سُلْطاناً مُبِيناً»(٢٣)؛
پس اگر از شما كناره‌گيرى نكردند و به شما پيشنهاد صلح نكردند و از شما دست برنداشتند هر كجا آنان را يافتند به اسارت بگيريد و بكشيدشان. آنانند كه ما براى شما عليه ايشان تسلطى آشكار قرار داده‌ايم.
«أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللّهَ عَلى‌ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ * الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ بِغَيْرِ حَقٍّ إِلّا أَنْ يَقُولُوا رَبُّنَا اللّهُ»(٢٤)؛
به كسانى كه جنگ بر آنان تحميل شده رخصت [جهاد] داده شده است، چرا كه مورد ظلم قرار گرفته‌اند و البته خدا بر پيروزى آنان سخت توانا است.
«قاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَما يُقاتِلُونَكُمْ كَافَّةً وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ»(٢٥)؛
همگى با مشركان بجنگيد، چنانكه آنان همگى با شما مى‌جنگند و بدانيد كه خدا با پرهيزكاران است.
و در جاى ديگر به صورت تطبيق بر وصف مى‌فرمايد:
«وَ قاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ يُقاتِلُونَكُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ»(٢٦)؛
با كسانى كه با شما مى‌جنگند در راه خدا كارزار كنيد ولى تجاوز نكنيد كه خداوند تجاوزكاران را دوست ندارد.
و در مورد ديگر قتال را مبتنى بر نقض پيمان از سوى كفار مى‌داند و مى‌فرمايد:
«وَ إِنْ نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ مِنْ بَعْدِ عَهْدِهِمْ وَ طَعَنُوا فِي دِينِكُمْ فَقاتِلُوا أَئِمَّةَ الْكُفْرِ إِنَّهُمْ لا أَيْمانَ لَهُمْ لَعَلَّهُمْ يَنْتَهُونَ * أَ لا تُقاتِلُونَ قَوْماً نَكَثُوا أَيْمانَهُمْ وَ هَمُّوا بِإِخْراجِ الرَّسُولِ وَ هُمْ بَدَؤُكُمْ أَوَّلَ مَرَّةٍ أَتَخْشَوْنَهُمْ فَاللّهُ أَحَقُّ أَنْ تَخْشَوْهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ»(٢٧)؛
و اگر سوگندهاى خود را پس از پيمان خويش شكستند و شما را در دينتان طعن زدند، پس با پيشوايان كفر بجنگيد، چرا كه آنان را هيچ پيمانى نيست، باشد كه از پيمان‌شكنى باز ايستند. چرا با گروهى كه سوگندهاى خود را شكستند و بر آن شدند فرستاده خدا را بيرون كنند و آنان بودند كه نخستين بار [جنگ را] با شما آغاز كردند نمى‌جنگيد، آيا از آنان مى‌ترسيد؟ اگر مؤمنيد خدا سزاوارتر است كه از او بترسيد.
در جاى ديگر شقاق و دشمنى با خدا و رسول را موضوع قتل كفار قرار داده است.
«سَأُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ كُلَّ بَنانٍ * ذلِكَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَنْ يُشاقِقِ اللّهَ وَ رَسُولَهُ فَإِنَّ اللّهَ شَدِيدُ الْعِقابِ»(٢٨)؛
به زودى در دل كافران وحشت خواهم انداخت، پس فراز گردن‌ها را بزنيد و همه سرانگشتانشان را قلم كنيد اين كيفر بدان سبب است كه آنان با خدا و پيامبر او به مخالفت برخواستند و هر كس با خدا و پيامبر او به مخالفت برخيزد قطعاً خدا سخت كيفر است.
حتى در مورد جنگ داخلى دو گروه مسلمانان نيز كارزار با متجاوز فرمان داده شده است:
«وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَيْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى‌ فَقاتِلُوا الَّتِي تَبْغِي حَتَّى تَفِي‌ءَ إِلى‌ أَمْرِ اللّهِ»(٢٩)؛
و اگر دو گروه از مؤمنان با هم بجنگند ميان آن دو را اصلاح دهيد و اگر [باز] يكى از آن دو بر ديگرى تعدى كرد، با آن [طايفه‌اى‌] كه تعدى مى‌كند بجنگيد تا به فرمان خدا باز گردد.
در نهايت نيز آثار مثبت رفع ظلم و تبعات احتراز از برخورد با متجاوزين را در دو آيه بيان مى‌دارد:
«وَ لَوْ لا دَفْعُ اللّهِ النّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الْأَرْضُ وَ لكِنَّ اللّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعالَمِينَ»(٣٠)؛
و اگر خدا برخى از مردم را به وسيله برخى ديگر دفع نمى‌كرد، قطعاً زمين تباه مى‌گرديد. ولى خداوند نسبت به جهانيان تفضل دارد.
«وَ لَوْ لا دَفْعُ اللّهِ النّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِيَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللّهِ كَثِيراً وَ لَيَنْصُرَنَّ اللّهُ مَنْ يَنْصُرُهُ إِنَّ اللّهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ»(٣١)؛
و اگر خداوند بعضى از مردم را به بعضى ديگر دفع نمى‌كرد، صومعه‌ها و كليساها و كنيساها و مساجدى كه نام خدا در آن‌ها بسيار برده مى‌شود، سخت ويران مى‌شد و قطعاً خداوند بر كسى كه [دين‌] او را يارى مى‌كند، يارى مى‌دهد، چرا كه خدا سخت نيرومند شكست‌ناپذير است.
آيات ذكر شده نشانگر آن است كه:
اولاً: جهاد و جنگ فى نفسه امرى مذموم نيست، بلكه با توجه به طبيعت انسان و خوى زياده‌خواهى او اگر جهاد تشريع نشده بود زياده‌خواهان و نفع‌طلبان زمين را به فساد مى‌كشيدند و مراكز عبادت ترسا و يهود و نصارى و مسلمين را منهدم مى‌ساختند.
ثانياً: در اسلام جهاد در راه خدا يكى از بالاترين ارزش‌ها است، مجاهدين داراى درجات بالاتر و سابقين در جهاد افضل از ديگران هستند، مجاهدين محبوب خدايند و به زمين نشستگان از رحمت الهى به دور هستند و معذَّب خواهند شد.
ثالثاً: جهاد با كسانى كه قبلاً ظلم كرده‌اند و يا شروع به كارزار نموده‌اند و يا پيمان خويش را با مسلمانان شكسته‌اند و سابقه دشمنى با خدا و پيامبر دارند مشروع است و مى‌توان آن را جهاد دفاعى ناميد، چرا كه مسبوق به ظلم، جنگ، نقض پيمان و دشمنى كفار و مشركين و... است، در اين زمينه بغى و تجاوز گروهى از مسلمين نيز مجوز دفاع و كارزار با آنان است، تا زمانى كه به حكم خدا باز گردند.
رابعاً: جهاد با كسانى كه دين خدا را نپذيرفته‌اند - گرچه مسبوق به ظلم و كارزار و... نباشند - نيز مطلوب است و مؤمنان مأمور به جهاد با كفار هستند تا آن كه اهل كتاب به دين حق بيايند يا جزيه دهند و مشركان نيز به دين حق بيايند وگرنه كشته مى‌شوند و زنان و فرزندانشان نيز اسير خواهند شد.
در اين ديدگاه آياتى كه دال بر آزادى عقيده دينى است، مثل «لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ»(٣٢)؛ يا منسوخ تلقى مى‌شود كه آيات جهاد آن‌ها را نسخ كرده است و يا به مفهومى تأويل برده مى‌شود كه منافاتى با جهاد آزادى‌بخش ندارد.
نقد و بررسى اين ديدگاه را به پس از طرح ديدگاه ديگر وا مى‌نهيم. نظريه دوم: اصل رابطه بر تسالم و صلح است‌
اين نظريه در ميان متأخران از اهل سنت طرفداران زيادى دارد، البته در ميان شيعيان نيز ديدگاه‌هاى موافقى وجود دارد. از كسانى كه اين ديدگاه را پذيرفته‌اند، شيخ محمد عبده(٣٣) و شيخ محمود شلتوت هستند. شلتوت مى‌نويسد:
هدايت اسلامى ما را به سوى صلح و دوستى فرا مى‌خواند تا جايى كه مخالفت نسبت به دين حق را از اسباب دشمنى و تجاوز نمى‌داند.(٣٤)
دكتر وهبه زحيلى نيز همين نظريه را تقويت مى‌كند:
اصل در روابط دولت اسلامى با ديگر دولت‌ها بر مسالمت است تا جايى كه بر شهرها يا بر مبلغان دينى و نواميس اسلام و مسلمين دشمنى صورت گيرد، در اينجا جنگ ضرورتى براى دفاع از جان، مال و عقيده است.(٣٥)
رشيد رضا نيز در يكى از آثار خود به اين نظريه اعتقاد دارد:
صلح و دوستى بين المللى اصلى است كه بايد مردم به آن پاى‌بند باشند و به همين جهت خداوند به ما فرمان داده است كه آن را بر جنگ برگزينيم.(٣٦)
دليل اين ديدگاه نيز تمسك به آيات و رواياتى است؛ از جمله:
«وَ إِنْ جَنَحُوا لِلسَّلْمِ فَاجْنَحْ لَها وَ تَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ»(٣٧)؛
و اگر به صلح گراييدند، تو [نيز] بدان گراى و بر خدا توكل نما كه او شنواى داناست.
اين آيه با توجه به آيات قبل و بعد كه درباره يهود بنى‌قريظه است كه پيمان‌شكنى كرده‌اند و يا كسانى كه ترس از پيمان‌شكنى آنان مى‌رود نازل گرديده است. در اين آيه صلح را در صورت تسليم دشمن به قبول آن، مجاز بلكه واجب اعلام مى‌نمايد.
آيه ديگرى كه در كنار آيات جهاد با كفار آمده است، ولى با مضمون خود مى‌تواند مفسر بعضى از اطلاقات آيات جهاد باشد در سوره ممتحنه است:
«لا يَنْهاكُمُ اللّهُ عَنِ الَّذِينَ لَمْ يُقاتِلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ لَمْ يُخْرِجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَيْهِمْ إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُقْسِطِينَ * إِنَّما يَنْهاكُمُ اللّهُ عَنِ الَّذِينَ قاتَلُوكُمْ فِي الدِّينِ وَ أَخْرَجُوكُمْ مِنْ دِيارِكُمْ وَ ظاهَرُوا عَلى‌ إِخْراجِكُمْ أَنْ تَوَلَّوْهُمْ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظّالِمُونَ»(٣٨)؛
خدا شما را از كسانى كه در [كار] دين با شما نجنگيده و شما را از ديارتان بيرون نكرده‌اند، باز نمى‌دارد كه به آنان نيكى كنيد و با ايشان عدالت ورزيد، زيرا خدا دادگران را دوست دارد. فقط خدا شما را از دوستى با كسانى باز مى‌دارد كه در [كار] دين با شما جنگ كرده و شما را از خانه‌هايتان بيرون رانده و در بيرون راندنتان با يكديگر همپشتى كردند و هر كس آنان را به دوستى گيرد آنان همان ستمگرانند.
اين آيه مباركه نه تنها صلح عادلانه را كه نيكى كردن به كسانى كه سابقه اذيت و تعرض نداشته‌اند را نيز مطلوب مى‌داند و به صراحت نهى از دوستى آنان و نيكى كردن به آنان را مخصوص سه گروه مى‌داند: ١. كسانى كه به خاطر دين با مسلمين جنگيدند. ٢. كسانى كه مسلمانان را از شهرشان (مكه) بيرون كردند. ٣. كسانى كه براى تحقق اخراج مسلمانان اعلام حمايت و پشتيبانى نمودند. اين سه گروه با عملكرد خود زمينه دوستى مسلمانان را از دست داده‌اند و پرواضح است كه نفى صلح با اينان استثنايى بر اصل كلى رابطه با غير مسلمانان محسوب مى‌گردد.
در آيه ديگر خطاب به مسلمانان آمده است:
«يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ادْخُلُوا فِي السِّلْمِ كَافَّةً وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّيْطانِ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُبِينٌ»(٣٩)؛
اى كسانى كه ايمان آورده‌ايد، همگى به اطاعت [خدا] درآييد و گام‌هاى شيطان را دنبال مكنيد كه او براى شما دشمنى آشكار است.
البته با توجه به خطاب صدر آيه تسرى اين دستور به غير مسلمانان صحيح نيست، گرچه عدم دخول در سلم در آيه با تبعيت گام‌هاى شيطان قرين آمده است. و اين نكته به نوعى به ماهيت نفى صلح و دوستى اشاره دارد.
در سوره نساء و در پى طرح دعاوى خانوادگى و توصيه به صلح به طور كلى اين گونه تعليل مى‌آورد: و الصلح خير (١٢٨: ٤) و از اين آيه مطلوبيت صلح در قرآن كريم معلوم مى‌گردد. بررسى دو نظريه‌
به نظر مى‌رسد گروه اول مشكل چندانى با دلايل گروه دوم ندارند؛ چرا كه گروه اول با اثبات موجبه جزئيه به مطلوب خود خواهد رسيد، در حالى كه كسانى كه صلح و دوستى با غير مسلمانان را اصل قرار مى‌دهند بايد به مواردى كه گروه اول به عنوان دليل جهاد ابتدايى تمسك كرده‌اند پاسخ گويند.
طرفداران نظريه اصالة الصلح در روابط خارجى مسلمانان (نظريه دوم) يكى از سه پاسخ را درباره آيات جهاد داده‌اند:
١. ادله جهاد به جهاد دفاعى اختصاص دارد.
٢. با توجه به قيود فراوان جهاد ابتدايى اين موضوع بسيار محدود و داراى مصاديق كمى است.
٣. جهاد ابتدايى اختصاص به عصر حضور و يا اختصاص به دوران تأسيس دولت اسلامى دارد و در اين زمان اصل بر صلح است نه جهاد.
در سه عنوان مستقل پاسخ‌هاى تفصيلى را ذكر و تحليل مى‌كنيم. ١. جهاد در قرآن تنها جهاد دفاعى است‌
برخى از انديشوران همه آيات جهاد را به نحوى به دفاع از حقوق مسلمانان بازگردانده‌اند، براى اين كار در آغاز مفهوم دفاع را توسعه داده‌اند به اين معنا كه:
اولاً: دفاع هم به مواردى صدق مى‌كند كه دشمن حمله را آغاز كرده و هم مواردى كه انجام حمله دشمن در آينده قطعى است و مسلمانان جهت پيشگيرى آغاز به جنگ كنند، شلتوت در اين‌باره مى‌گويد:
مسلمانان با تكيه بر قاعده فطرى اجتماعى كه اميرمؤمنان على(ع) بيان كرده‌اند.(٤٠) هرگاه روح دشمنى و تجاوز در كفار زنده مى‌شد به جنگ با آنان بر مى‌خاست و منتظر تجاوز ايشان نمى‌ماندند.(٤١)
ثانياً: دفاع هم از سرزمين و جان و مال مردم است و هم دفاع از دين مردم؛ و در مواردى كه دشمنان از تبليغ دين، ايمان آوردن مردم و انجام فرايض و اعمال دينى ممانعت كنند، برخورد با آنان ماهيت دفاعى پيدا مى‌كند.
ثالثاً: دفاع براى حفظ حاكميت اسلام در سرزمين‌هايى كه اكثر آنان مسلمان هستند معنا پيدا مى‌كند و جامعه اسلامى مى‌تواند با شيوه برخورد خود زمينه حاكميت اسلام را در اين جوامع فراهم سازد.
با توجه به جنبه‌هاى پيش گفته در دفاع مى‌توان گفت اگر مواردى كه در قرآن كريم به جهاد با كفار، مشركين و منافقين امر شده است از مصاديق دفاع به مفهوم وسيع پيش گفته است پس امكان طرح نظريه اصالة الصلح وجود دارد.
آيات جهاد كه قبلاً گذشت غالباً به قراينى محفوف است كه آن‌ها را با جهاد دفاعى سازگار مى‌سازد. تنها در بعضى از آيات به طور مطلق امر به مبارزه با كفار و مشركين شده است كه مطالب زير مى‌تواند توضيح مناسبى در اين باره باشد كه حتى اين آيات دال بر جهاد ابتدايى نيست. در اين ميان، آيات سوره بقره كه نهايت قتال را نفى فتنه و برقرارى دين براى خدا مى‌داند نيازمند تحليل بيش‌ترى است. ذكر آيات و ديدگاه‌هاى مطرح شده درباره اين آيات و پاسخ به آن در ادامه ذكر مى‌شود:
«وَقَاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ الَّذِينَ يُقَاتِلُونَكُمْ وَلَا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ * وَاقْتُلُوهُمْ حَيْثُ ثَقِفْتُمُوهُمْ وَأَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَيْثُ أَخْرَجُوكُمْ وَالْفِتْنَةُ أَشَدُّ مِنْ الْقَتْلِ وَلَا تُقَاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ حَتَّى يُقَاتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِنْ قَاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذَلِكَ جَزَاءُ الْكَافِرِينَ * فَإِنْ انتَهَوْا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ * وَقَاتِلُوهُمْ حَتَّى لَا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَيَكُونَ الدِّينُ للَّهِ‌ِ فَإِنْ انتَهَوْا فَلَا عُدْوَانَ إِلَّا عَلَى الظَّالِمِينَ * الشَّهْرُ الْحَرَامُ بِالشَّهْرِ الْحَرَامِ وَالْحُرُمَاتُ قِصَاصٌ فَمَنْ اعْتَدَى عَلَيْكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَيْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَى عَلَيْكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِينَ»(٤٢)؛
در راه خدا با كسانى كه با شما كارزار كنند كارزار كنيد و از حد مگذريد كه خدا از حد گذرندگان را دوست ندارد. آنان - مشركان و كافران حربى - را هر جا كه يافتيد بكشيد و از همان جا كه بيرونتان كردند - مكه - بيرونشان كنيد و فتنه [اى كه آن‌ها كردند] - كفر و شرك و شكنجه كردن و برون راندن مؤمنان - از كشتار [كه شما كنيد] بدتر است. و نزد مسجد الحرام با آن‌ها كارزار نكنيد مگر آن كه آنها در آنجا با شما كارزار كنند، پس اگر با شما كارزار كردند، بكشيدشان كه سزاى كافران چنين است. و اگر باز ايستند خدا آمرزنده و مهربان است. با آنان كارزار كنيد تا آشوبى نماند و دين از آن خداى باشد، پس اگر باز ايستند تجاوز روا نيست مگر بر ستمكاران [اين‌] ماه حرام به [آن‌] ماه حرام و [شكستن حرام‌ها] و حرمت‌ها و قصاص است. پس هر كه بر شما تجاوز كرد به مانند آن بر او تجاوز كنيد - و از اندازه مگذريد - و از خدا پروا داشته باشيد و بدانيد كه خدا با پرهيزگاران است.
در نوشته‌هاى مفسران ديدگاه‌هاى متفاوتى در جزئيات اين آيات آمده است از جمله ربيع گويد:
اين اولين آيه‌اى است كه در كارزار نازل شد (هنگامى كه پيامبر در مدينه بودند) پس از نزول آيه پيامبر با آنان كه با او كارزار مى‌كردند جنگيد و از هر كه به او كارى نداشت باز ايستاد، تا زمانى كه سوره برائت نازل شد [منظور آيه «وَ قاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَما يُقاتِلُونَكُمْ كَافَّةً»(٤٣) مى‌باشد.(٤٤)]
ابن عباس گويد:
[درباره لا تعتدوا] زنان، كودكان و پيرمردان مسن و كسى كه تسليم شده و دست از جنگ برداشته است را نكشيد. اگر چنين كنيد بر آنان ظلم كرده‌ايد.(٤٥)
و ابو جعفر گويد:
«الفتنه اشد من القتل» يعنى شرك به خدا از قتل شديدتر است و با توجه به آنچه گفتيم كه اصل معناى فتنه ابتلاء و آزمايش است تأويل كلام آن است كه ابتلاء مؤمن در دينش كه از دين برگردد و مشرك به خدا شود شديدتر و پرضررتر است از اينكه در حالى كه بر دين خود استوار است و در حالى كه حق با اوست شهيد شود، «قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ لِلّهِ»؛ يعنى بجنگيد با آنان تا كفر نباشد و جز خدا پرستيده نشود، از پيامبر اكرم(ص) روايت است كه من مأمور به جنگ با مردم شدم تا لا اله الّا اللَّه بگويند، نماز بخوانند و زكوة بدهند پس اگر چنين كنند جان و مالشان در امان است و محاسبه اعمال آنان با خداست.(٤٦)
قرطبى مى‌نويسد:
پيامبر اكرم(ص) در مكه از كارزار ممنوع بود با آياتى مثل «ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَن»(٤٧) «فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ»(٤٨) «وَ اهْجُرْهُمْ هَجْراً جَمِيلاً»(٤٩) «لَسْتَ عَلَيْهِمْ بِمُصَيْطِرٍ»(٥٠) چون به مدينه آمد با نزول اين آيه مأمور به كارزار شد. اين ديدگاه ربيع بن انس و ديگران است ولى از ابوبكر نقل شده كه اولين آيه را «أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا»(٥١)؛ مى‌دانست ولى اكثر بر نظر اول هستند.(٥٢)
و همو مى‌نويسد:
وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ... امر به كارزار با هر مشرك و در هر موضع است و اين امر مطلق است و مشروط به ابتدا به كارزار از سوى مشركان نيست؛ چرا كه در ادامه دارد و يكون الدين للّه.(٥٣)
اما مفهوم فتنه در الفتنه اشد من القتل از ديدگاه فخر رازى پنج وجه است:
اول: كه از ابن عباس منقول است: فتنه كفر به خداست، چرا كه كفر سبب فتنه مى‌شود و آن را از قتل بالاتر دانسته است چرا كه كفر مستحق عذاب دائم است و قتل هميشه اين گونه نيست و كفر فرد را از امت خارج مى‌كند ولى قتل اين گونه نيست.
دوم: اصل فتنه به معناى عرضه كردن طلا بر آتش جهت خلاص از غش است و بعد اسم براى هر چيزى شده كه موجب امتحان است. و مراد از آيه آن است كه اهتمام كفار به ترساندن مؤمنان و سختگيرى بر آنان تا حدى كه آنان مجبور به پناه آوردن به غير شهر و كاشانه شوند، از كشتن كه موجب خلاص از ناراحتى‌هاى دنياست بهتر است.
سوم: فتنه عذاب دائمى است كه به سبب كفر با آنها قرين است. گويا قرآن مى‌گويد: بدانيد در پشت سر كشتن آنان عذابى دارند كه از كشتن شديدتر است، اطلاق اسم فتنه بر عذاب جايز است از باب اطلاق اسم سبب بر مسبب.
چهارم: مراد آن است كه فتنه آنان بر شما به اين كه شما را از مسجد الحرام باز داشته‌اند شديدتر است از اين كه شما آنان را در حرم بكشيد، چرا كه آنان از عبوديت و اطاعت خدا منع مى‌كنند كه جن و انس براى آن خلق شده‌اند.
پنجم: ارتداد مؤمن از دين بر او شديدتر است از آن كه محِقاً كشته شود.(٥٤)
در تفسير قاسمى آمده است:
«قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ لِلّهِ»؛ يعنى با آنان كارزار كنيد تا كفر زايل شود و اسلام ثابت گردد. آنچه به عقاب منجر مى‌شود زايل و آنچه به ثواب مى‌انجامد ثابت گردد «قاتِلُهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ» يعنى آنان را كه شما را اخراج كردند و به فتنه انداختند و كارزار كردند با شما با آنان بجنگيد تا در حرم فتنه‌اى نباشد يعنى چيزى كه مردم را از دين منع كند و آنان را از اظهار دين و دعوت به خدا باز دارد و تا آن كه دين براى خدا باشد، يعنى دين به طور خالص براى خدا باشد و در حرم غير از او عبادت و بندگى نشود. از غير خدا كسى نترسد و كسى در دينش به فتنه دچار نشود و به خاطر ديندارى اذيت نگردد.(٥٥)
در تفسير الفرقان نيز آمده است:
امر «وقاتلوا» در اين آيه دفاع از جان‌هاى مسلمين است. در دوران مكه دفاع مسلحانه و خونين ممكن نبود به جهت شرايط خاص و حالت مبارزه منفى كه در آن دوران در مقابل هجمه‌هاى كفار بود. در اين جا بعد از آن كه در آيه «أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللّهَ عَلى‌ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ» داده شد، مسلمانان مأمور به كارزار با كسانى شدند كه با آنان مى‌جنگند البته به شرط عدم تجاوز به اين صورت كه غير مقاتل و پيرمرد و خردسال و زن را نكشند... اين آيه اولين آيه درباره امر به قتال است و آيه حج اولين آيه اذن به قتال است. در مرحله بعد آيه: «قتلوا المشركين» آمد پس از آن دفاع هجومى به جهت حفاظت از مستضعفين مظلوم تشريع شد و پس از آن كارزار با هر كافرى و هر ديار مشركى «قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ لِلّهِ».(٥٦)
و همو در ادامه مى‌نويسد:
«قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ...» آيا اين ضابطه را معيار ثابتى براى همه زمان‌هاى اسلامى مى‌بينى كه واجب است مبارزه و جنگ با كافرين تا رفع فتنه و بقاء دين براى خداوند كه آن طاعت مطلقه خداوند در همه آبادى‌هاى زمين است گرچه اديان ديگر در تقيه باشد؟ يا اين كه امر خاص به مجاهدين زمان پيامبر(ص) است و ايشان تا رسيدن به غايت سلبى «حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ» نبودند تا برسد به غايت ايجابى «يَكُونَ الدِّينُ لِلّهِ». يا اين كه امر عامى است ولى مراد از فتنه در اينجا قتال است گرچه معناى فتنه اعم از قتال است.(٥٧)
و بالاخره علامه طباطبايى مى‌نويسد:
اين آيات پنج‌گانه حكم واحدى را با حدود و اطرافش بيان مى‌كند. كلام خدا «وَ قاتِلُوا فِي سَبِيلِ اللّهِ» بيان اصل حكم است، كلام خداوند «ولا تعتدوا» حد حكم از جهت سازمان‌دهى و انتظام است، كلام خداوند «و قاتلوهم حتى لا تكون فتنه» حد زمانى حكم است و... .(٥٨)
در ادامه مى‌نويسد:
اين آيات مخصوص قتال با مشركين است و شامل اهل كتاب نمى‌شود، پس مراد نهايت قتال كه دين براى خداوند باشد آن است كه بت‌ها را عبادت نكنند و به توحيد اقرار نمايند. اهل كتاب به توحيد اقرار دارند گرچه به حسب حقيقت آنان نيز كافرند.(٥٩) قرآن اسلام و دين توحيد را مبتنى بر فطرت مى‌داند و اقامه و تحفظ بر انسانيت را از اهم حقوق مشروعه انسان برمى‌شمارد و دفاع از اين حق را نيز حق فطرى ديگرى مى‌داند... و قتال چه به عنوان دفاع از مسلمين يا از حوزه اسلامى يا جهاد ابتدايى باشد همه آنها در حقيقت دفاع از حق انسانيت است در حيات او چرا كه در شرك به خداوند پاك انسانيت هلاك مى‌شود و فطرت مى‌ميرد و در دفاع از حق انسانيت اعاده حيات انسانيت و زندگانى آن بعد از مرگ او است. پس شخص زيرك و عاقل اين گونه مى‌يابد كه اسلام شايسته است حكم دفاعى در پاك كردن زمين از لوث مطلق شرك داشته باشد و در خلوص ايمان براى خداوند تلاش كند.(٦٠)
با توجه به ديدگاه‌هاى ذكر شده بايد گفت: آيات پنج گانه از آن جهت كه نحوه برخورد با حاكميت مشركين در مكه را نشان مى‌دهد مى‌تواند به عنوان استراتژى برخورد با ملل يا حاكميت‌هاى كفر پيشه مطرح گردد. بعضى از اين آيات بويژه از جمله وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ لِلّهِ، تشريع جهاد ابتدايى به منظور دعوت به اسلام را برداشت كرده‌اند. مرحوم علامه طباطبايى هچنان كه آورديم به نحوى در جهت توجيه اين نوع جهاد به صورتى كه تبديل به دفاع از انسانيت و فطرت شود پاسخ گفته است. عده‌اى از معاصرين اين جهاد ابتدايى را به تبعيت از مفسر پيش گفته دفاع از انسانيت و فطرت الاهى انسان مى‌بينند.
نكته مورد توجه در مجموعه آيات آن است كه طرف قتال را درآيه ١٩٠ «الذين يقاتلونكم» ذكر كرده است. در آيات ديگر نيز با ضمير جمع مذكر غايب (هم) به دسته ذكر شده «الذين يقاتلونكم» اشاره كرده است. البته با توجه به شأن نزول و ذكر اخرجوهم من حيث اخرجوكم و ياد كرد از مسجدالحرام روشن است كه مراد از الذين يقاتلونكم مشركين مكه هستند. اگر مراد از مقاتلين مشركين مكه هستند آيات نه عموميتى دارد كه قتال با هر مشرك و كافرى را در بر گيرد كه شامل اهل كتاب هم بشود (آنچنان كه مرحوم علامه طباطبايى به اين نكته تصريح كرده‌اند) و نه عموميتى كه جهاد با هر مشركى را شامل شود.
گرچه غايت قتال با مشركان مكه آن است كه حتى لا تكون فتنه و يكون الدين للَّه و روشن است كه با قتال مشركان مكه و حتى كشته شدن همه آن‌ها نه تمام فتنه در پهنه زمين و طول زمان از بين مى‌رود و نه دين خداوند استقرارى وسيع و همه جانبه مى‌يابد.
پس با قرينه مقاتلين و تناسب احكام مذكور در آيه اين گونه استفاده مى‌شود كه نفى فتنه و استقرار دين در بلدالحرام مراد است. پايگاه توحيد نبايد محل فتنه شرك و فتنه بر عليه مسلمين باشد و بايد در آنجا دين خالص براى خداوند باشد. به ويژه آن كه مشركان مكه ابتداى به كارزار كرده و در موارد متعددى به مسلمين يورش برده و در آغاز نيز آنان را مجبور به ترك ديار كرده‌اند.
بنابراين آنچه در تفسير قاسمى آمده است و احتمالات غير منتخب نويسنده تفسير الفرقان در نظر ما به صواب نزديك‌تر است.
در قرآن كريم نظير اين آيه در سوره انفال آمده است:
«وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَكُونَ فِتْنَةٌ وَ يَكُونَ الدِّينُ كُلُّهُ لِلّهِ فَإِنِ انْتَهَوْا فَإِنَّ اللّهَ بِما يَعْمَلُونَ بَصِيرٌ»(٦١)؛
و با آنان كارزار كنيد تا فتنه‌اى نباشد و دين، همه آن براى خدا باشد، پس اگر دست كشيدند همانا خداوند به كارهاى آنان بينا است.
ولى با توجه به آيات قبل كه «يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ»(٦٢)؛ اشاره دارد ظهور مرجع ضمير در آن آيه نيز به مشركان مكه است.
پس ديدگاه صاحب دراسات كه در ذيل آيه آورده است:
كارزار واجب جنگ براى رفع فتنه و بسط توحيد است و چه بسا اولى همان جهاد دفاعى مصطلح و دومى جهاد ابتدايى است. و هنگامى كه واجب به انجام رسيد پس از آن ظلم به برده‌گيرى و استثمار روا نيست.(٦٣)
مورد اختيار ما نيست و با توجه به قرائن مجموعه آيات خلاف ظاهر است، اگر كسى در پاسخ بگويد كه مورد در آيه شريفه مخصص نيست و هر كافرى اين حكم را دارد. پاسخ آن است كه آيه آن گونه نيست كه مفهومى عام را برساند و شأن نزول آن به مورد خاصى تطبيق شده باشد، بلكه حكم بر قتال تا رفع فتنه و بسط توحيد متعلق به موضوعى مقيد و مضيق است؛ چرا كه در اين آيات قتال با الذين يقاتلونكم مورد توجه و حكم است.
تنها نكته مورد اشكال نهايت آيه ١٩١ است كه دارد «كَذلِكَ جَزاءُ الْكافِرِينَ» و شايد كسى بگويد كه اين حكم براى همه كافران است. اما در پاسخ بايد گفت اصولاً آيه قاتلوهم حتى لا تكون فتنه پس از اين آيه واقع شده و از قضا در اين آيه اين گونه مى‌خوانيم: «وَ لا تُقاتِلُوهُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ حَتَّى يُقاتِلُوكُمْ فِيهِ فَإِنْ قاتَلُوكُمْ فَاقْتُلُوهُمْ كَذلِكَ جَزاءُ الْكافِرِينَ»؛ يعنى در اين آيه مقاتله در نزد مسجد الحرام مشروط به ابتداى به كارزار از سوى مشركان است و اين كه جزاء كافرانى كه در مسجد الحرام قتال مى‌كنند مرگ باشد امرى است كه با كبراى كلى مورد بحث تفاوت دارد.
نتيجه آن كه اين آيات گرچه شيوه برخورد شديد دولت و حكومت اسلامى را با كافرانى كه به مسلمانان حمله برده و كارزار كرده‌اند نشان مى‌دهد اما آنچه به عنوان جهاد آزاديبخش يا رفع فتنه در عالم و بسط توحيد مطرح است از آن مستفاد نمى‌گردد.
در آيات ديگر كه به ظاهر جهاد ابتدايى را مى‌رساند نيز مى‌توان به نوعى مفهوم دفاع را استنباط نمود.
در آيه: وَقَاتِلُوا الْمُشْرِكِينَ كَافَّةً كَمَا يُقَاتِلُونَكُمْ كَافَّةً(٦٤) همگى با مشركان بجنگيد، چنانكه آنان همگى با شما مى‌جنگند و بدانيد كه خدا با پرهيزكاران است. گرچه امر قتال كرده و قيدى را نياورده ولى واضح است كه اين كارزار مسبوق به قتال و جنگ مشركان است، آن چنان كه از جمله كما يقاتلونكم كافة استفاده مى‌شود.
در آيه: فاقتلوا المشركين حيث وجدتموهم... واقعدوا لهم كل مرصد.(٦٥) مشركان را هر جا يافتيد بكشيد... و در هر كمين‌گاه [در انتظار آنان بنشينيد. نيز به كمين دشمن نشستن حكايت از تجاوز دشمن به خاك و وطن دارد زيرا كه در تهاجم ابتدايى كمين‌گاه كاربردى ندارد، كمين غالباً در مواردى است كه دشمن حالت تهاجمى دارد و نه حالت تدافعى.
در آيه: قَاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُمْ مِنْ الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً.(٦٦) با كافران كه نزديك شما هستند كارزار كنيد و بايد كه در شما شدت را بيابند.
در اين آيه نيز اگر مقصود لزوم تهاجم براى تحميل عقيده بود آن هم در زمان اقتدار مسلمين، ديگر جمله وليجدوا فيكم غلظة چندان تناسبى نداشت، ولى اگر مقصود آن باشد كه با ديدن اقتدار و شدت شما آنان فكر تجاوز را از سر بيرون كنند تناسب بيش‌ترى را فراهم مى‌آورد.
اصولاً هر جا در قرآن كريم بحث جهاد ابتدايى به ذهن مى‌رسد، آيات محفوف به آيات ديگرى است كه همه به نوعى به پيمان‌شكنى، تجاوز و ممانعت آنان از رسيدن پيام اسلام به مردم حكايت مى‌كند. به عنوان نمونه به آيات ٩ و ١٠ سوره توبه مراجعه شود.
البته در بعضى موارد استنباط اين مطلب دشوار است. آنچه در واقعه برخورد سليمان با ملكه بلقيس نقل شده است دليل برخورد سليمان كفر بلقيس دانسته شده است ولى با اين همه با توجه به اين كه در اين واقعه تسليم بلقيس و هدايت وى نقل شده است و زمينه جهاد فراهم نيامده است، نمى‌توان چندان اطمينانى در جهت استفاده جهاد ابتدايى از آن به دست آورد.
درباره آيه ٢٩ سوره توبه با توجه به اين كه نه قبلاً به تهاجم اهل كتاب اشاره كرده است و نه در اين آيات اشاره‌اى به تهاجمى بودن دفاع وجود دارد، به اين جهت استفاده جهاد ابتدايى از آن دور نيست، گرچه مضمون آيه به عدم ايمان آنان به خدا اشاره دارد و ظاهر آيه با توجه به «مِنْ» تبعيضه در آيه شريفه بر بعضى از اهل كتاب صدق مى‌كند، در هر صورت اين آيه نيازمند تأمل جدى است و از آيات ديگر در مدلول مورد نظر گروه اول دلالت بيش‌ترى دارد. ٢. تحقق موضوع جهاد ابتدايى به قيودى نيازمند است‌
با مراجعه به قرآن كريم روشن مى‌شود كه جهاد ابتدايى به سادگى امكان ندارد و قيود و مخصص‌هاى فراوان اصالت الجهاد را بسيار ضعيف و داراى مصاديق نادر مى‌سازد. اين نكته گرچه مثبت اصل بر صلح (نظريه دوم) نيست، اما اصل بر جهاد (نظريه اول) را نيز خدشه‌دار مى‌سازد. اين قيود در غالب پيمان‌ها و عقدهاى مختلف در قرآن كريم ذكر شده است. در سوره توبه مى‌خوانيم:
وَإِنْ أَحَدٌ مِنْ الْمُشْرِكِينَ اسْتَجَارَكَ فَأَجِرْهُ حَتَّى يَسْمَعَ كَلَامَ اللَّهِ ثُمَّ أَبْلِغْهُ مَأْمَنَهُ(٦٧) و اگر يكى از مشركان از تو پناه خواست، پناهش ده تا كلام خدا را بشنود، سپس او را به مكان امنش برسان.
در ادامه لزوم حفظ معاهدات را گوشزد مى‌كند.
إِلَّا الَّذِينَ عَاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ.(٦٨)
مگر با كسانى كه كنار مسجدالحرام پيمان بسته‌ايد. پس تا با شما [بر سر عهد ]پايدارند، با آنپى‌نوشت‌ها ١) حجة الاسلام قاضى‌زاده، استاديار دانشگاه تربيت مدرس. ٢) محمدبن الحسن شيخ طوسى، النهاية فى مجرد الفقه والفتوى، (قم، انتشارات قدس محمدى) ص ٢٩٦ و ٢٩٧. ٣) احمد ابن تيميه، السياسة الشرعيه فى اصلاح الراعى و الرعية، (بيروت، منشورات دارالآفاق الجديدة) چاپ اول، ص ١٣١. ٤) عبدالكريم زيدان، مجموعة بحوث فقهيه، (بيروت، موسسة الرسالة، ١٣٩٥ق) ص ٤٥. ٥) ر.ك: سعيد عبداللَّه حارب المهيرى، العلاقات الخارجيه للدولة الاسلامية، (بيروت، موسسة الرسالة، ١٤١٦ق/١٩٩٥م) چاپ اول، ص ٣١ - ٣٠. ٦) ر.ك: آيةاللَّه سيد محمد حسينى شيرازى، الفقه، (بيروت، دارالعلم، ١٤٠١ق) ج ٤٨، ص ٨. ٧) توبه (٩): ٢٩. ٨) ر.ك: ابن كثير، تفسير القرآن العظيم، (بيروت، دارالمعرفة، ١٤٠٢) ج ٢، ص ٣٤٧. ٩) ر.ك: ناصر مكارم شيرازى، پيام قرآن، (با همكارى جمعى از فضلا) - (قم، منشورات مؤسسه اميرالمؤمنين) چاپ اول، ج ١٠، ص ٣٩٠. ١٠) بقره (٢): ٩٣. ١١) ر.ك: حسينعلى منتظرى، دراسات فى ولاية الفقيه و فقه الدولة الاسلاميه (قم، دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، ١٤٠٨)، ج ١، ص ١١٦. ١٢) توبه (٩): ٥. ١٣) توبه (٩): ١٢٣. ١٤) توبه (٩): ٧٣. ١٥) نساء (٤): ٧٤. ١٦) نمل (٢٧): ٢٣ - ٣٤. ١٧) توبه (٩): ٤١. ١٨) ر.ك: ابوالحسن ماوردى، الاحكام السلطانيه، (قم، دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم، ١٤٠٦) ص ٣٦. ١٩) صف (٦١): ٤. ٢٠) توبه (٩): ٣٨ و ٣٩. ٢١) نساء (٤): ٩٥. ٢٢) حديد (٥٧): ١٠. ٢٣) نساء (٤): ٩١. ٢٤) حج (٢٢): ٣٩ و ٤٠. ٢٥) توبه (٩): ٣٦. ٢٦) بقره (٢): ١٩٠. ٢٧) توبه (٩): ١٢ و ١٣. ٢٨) حجرات (٤٩): ٩. ٢٩) انفال (٨): ١٢ و ١٣. ٣٠) بقره (٢): ٢٥١. ٣١) حج (٢٢): ٤٠. ٣٢) بقره (٢): ٢٥٧. ٣٣) ر.ك: محمد رشيد رضا، تفسير المنار، (بيروت، دارالمعرفة) چاپ سوم، ج ٢، ص ٢٥٨. ٣٤) شيخ محمود شلتوت، من توجيهات الاسلام، (بيروت، دارالشروق، ١٣٩٩ق) چاپ ششم، ص ٩٣. ٣٥) دكتر وهبة زحيلى، العلاقات الدولية فى الاسلام، (بيروت، مؤسسة الرسالة، ١٤٠٣ق) ص ١٢٠. ٣٦) محمد رشيد رضا، الوحى المحمدى، (قاهره، الزهراء للاعلام العربى، ١٤٠٨) ص ٣١٢. ٣٧) انفال (٨): ٦١. ٣٨) ممتحنه (٦٠): ٨ و ٩. ٣٩) بقره (٢): ٢٠٨. ٤٠) مقصود روايت «ماغزى قوم فى عقر دارهم الا ذلوا»، (هيچ قومى در درون خانه خويش به نبرد برنخواست مگر آن كه ذليل شد) مى‌باشد، خطبه ٢٧، ص ٦٨. ٤١) ر.ك: شيخ محمود شلتوت، الاسلام و العلاقات الدوليه، ص ٦٨. ٤٢) بقره (٢): ١٩٠ و ١٩٥. ٤٣) توبه (٩): ٣٦. ٤٤) محمد بن جرير طبرى، جامع البيان عن تأويل آى القرآن (تفسير الطبرى) (بيروت، دارالكتب العلميه و داراحياء التراث العربى، ١٤٢١) ج ٢، ص ١٩٥. ٤٥) همان. ٤٦) همان، ص ٢٠١. ٤٧) قرطبى، انصارى، الجامع لاحكام القرآن، (بيروت، مؤسسة التاريخ العربى) ج ٢، ص ٢٣١ و ٢٣٢. ٤٨) مائده (٥): ١٣. ٤٩) زمل (٣٩): ١٠. ٥٠) غاشيه (٨٨): ٢٢. ٥١) حج (٢٢): ٣٩. ٥٢) قرطبى، انصارى، الجامع لاحكام القرآن، ص ٢٣١ و ٢٣٢. ٥٣) همان، ٢٣٦. ٥٤) فخر رازى، التفسير الكبير، (قم، دفتر تبليغات اسلامى، ١٤١١) چاپ سوم، ج ٥، ص ١١٣. ٥٥) محمد جمال الدين قاسمى، تفسير القاسمى، تحقيق محمد فؤاد عبدالباقى (بيروت، داراحياء التراث العربى) المسمى بمحاسن التأويل، تحقيق: محمد فؤاد عبدالباقى، ج ١، ص ٤٩٢. ٥٦) محمد الصادقى، الفرقان فى تفسير القرآن، ج ٣، ص ٩٥ - ٩٧. ٥٧) همان، ١٠٢. ٥٨) سيد محمدحسين طباطبايى، الميزان فى تفسير القرآن، (تهران، دارالكتب الاسلاميه، ١٣٦٢) چاپ چهارم، ج ٢، ص ٦١. ٥٩) همان، ص ٦٣. ٦٠) همان، ص ٦٧. ٦١) انفال (٨): ٣٩. ٦٢) انفال (٨): ٣٩. ٦٣) حسينعلى منتظرى، دراسات فى ولاية الفقيه و...، ج ١، ص ١١٦. ٦٤) توبه (٩): ٣٦. ٦٥) ]. توبه (٩): ٦. ٦٦) توبه (٩): ١٢٣. ٦٧) توبه (٩): ٦. ٦٨) توبه (٩): ٧. ٦٩) ر.ك: محمد حسن نجفى، جواهر الكلام، (تهران، دارالكتب الاسلاميه، ١٣٦٥) ج ٢١، ص ٩٠ - ٩٤. ٧٠) ر.ك: همان، ص ٩٧ و هبة زحيلى، آثار الحرب فى الفقه الاسلامى، (سوريه. دمشق، دارالفكر، ١٤٠١ق) چاپ سوم، ص ٣٦٠ تا ٣٩٣. ٧١) ر.ك: وهبة زحيلى، آثار الحرب فى الفقه الاسلامى، ص ١٣٦. ٧٢) ر.ك: تفسير المنار، ج ١٠، ص ٣٥٢.